دانشجو - نمره - جزوه

سلام.........................................hi

دانشجو - نمره - جزوه

حسین محمودزاده اردکانی
دانشجو - نمره - جزوه سلام.........................................hi

اطلاعیه دوم امتحان میان ترم داخلی جراحی چهار

دانشجویان عزیز

سلام

خسته نباشید

جهت اطلاع، از سرطان پوست و قسمت انتهایی معلولیت(استفاده از عصای زیر بغل) سوال داده نشده است.

پوست شش سوال تشریحی از سی و یک سوال دارد.

معلولیت دو سوال تشریحی از هشت سوال دارد.

زمان امتحان کلا سی و پنج دقیقه است.

مکان امتحان طبقه دوم سالن امتحانات دانشگاه.


موضوعات مرتبط: اطلاعیه

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۳۰ | 23:2 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

اطلاعيه امتحان ميان ترم داخلي جراحي چهار

خدمت دانشجوياني كه داخلي جراحي چهار دارند: امتحان پوست و معلوليت روز دوشنبه 31فروردين ماه 1394 ساعت 13:30 برگزار ميگردد. در خصوص مكان امتحان همان روز اطلاع رساني خواهد شد. 

حذفيات: از ابتداي جزوه پوست تا علائم (سر خارش) و معلوليت تمام ماده قانونها. 

مجددا اعلام ميگردد غيبت در روز امتحان ميان ترم باعث حذف نمره تحقيق و كلاسي كه يك نمره است خواهد شد!!!


موضوعات مرتبط: اطلاعیه

تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۷ | 17:25 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

روز مادر

روز مادر بر تمام مادران عزيز دنيا مبارك باد.


موضوعات مرتبط: جملات و حکایات

تاريخ : جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۲۱ | 12:40 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

امتحان ميان ترم پوست و معلوليت

با سلام خدمت دانشجويان عزيز كه داخلي جراحي چهار دارند توجه فرمايند: 

امتحان ميان ترم پوست و معلوليت مورخ 31/1/94 ساعت 11:30 برگزار خواهد شد.

مكان امتحان متعاقبا اعلام خواهد شد. تاريخ امتحان نيز غيرقابل تغيير است. 

كساني كه به هر دليلي روز امتحان ميان ترم غيبت داشته باشند نمره كلاسي خود را از دست خواهند داد.


موضوعات مرتبط: اطلاعیه

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۸ | 3:33 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

كارآموزي نفرولوژي بيمارستان خورشيد(نور)

آندسته از دانشجويان محترمي كه بعد از تعطيلات عيد 94 با سركار خانم مريم قاسمي كارآموزي نفرولوژي بيمارستان خورشيد داشته اند فعلا در محل كارآموزي حاضر نشوند تا برنامه جديد متعاقبا اعلام گردد. احتمالا برنامه جديد براي تابستان خواهد بود.


موضوعات مرتبط: كارآموزي كارورزي

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۹ | 0:26 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

كارورزي كلينيك

دانشجويان محترمي كه اسامي آنان در جدول ذيل آمده است به اين نكته توجه كنند كه تعدادي كه قبل از عيد 94 و در سال 1393 برنامه كلينيك داشته اند در محل كارآموزي كه بيمارستان فولادشهر و تحت راهنمايي جناب آقاي جزايري ميباشد حاضر نشده اند, بنابراين بقيه كه برنامه آنان در جدول مشخص است حتما در محل كارآموزي حاضر گردند و افرادي كه غيبت داشته اند با استاد محترم سركار خانم مكي تماس حاصل نمايند:

كارآموزي كلينيك

روزهاي كارآموزي: شنبه لغایت چهارشنبه

ساعت كارآموزي: صبحD

رديف

گروه

رديف

اسامي دانشجويان

تاريخ‌ كارآموزي

1

يك

1

راضيه نبوي

05/02/94

الی

16/02/94

2

2

مريم جوادي

3

3

مريم حسيني

4

4

بهناز مستقيمي

5

5

رويا سلطان‌پور

6

دو

1

بهاره اكبري

19/02/94

الی

30/02/94

7

2

ريحانه اكبري

8

3

ساناز ميناوي

9

4

مژگان فتحي

10

5

زينب زكي‌پور

11

سه

1

ساره لموچي

30/03/94

الی

10/04/94

12

2

لادن شجري

13

3

آروز شادمان

14

4

ريحانه صالحي

15

5

زهره توكلي

16

چهار

1

نوشين محمدي

16/12/93الی

20/12/93

و

15/01/93الی

19/01/94

17

2

شادي قاسمي

18

3

زهرا باقري

19

4

زهرا زارعي

20

5

ريحانه مداحي

21

پنج

1

مينا ملكي

30/03/94

الی

10/04/94

22

2

مرضيه كاظمي

23

3

افسانه ايمانيان

24

4

مريم صفري

25

5

مرضيه اسماعيلي دهقي

26

شش

1

زهرا عباسي

02/12/93

الی

13/12/93

27

2

فاطمه ميرزائي

28

3

عاليه موسوي

29

4

نيلوفر رضوي

30

5

الهام جمالي

31

هفت

1

مريم دري

16/03/94

الی

27/03/94

32

2

زهرا نصر اصفهاني

33

3

نگار كياني

34

4

حميده جعفرزاده

35

5

عفت توكلي

36

هشت

1

زهرا شاه‌نظري

30/03/94

الی

10/04/94

37

2

نفيسه زماني

38

3

زهرا قاسمي

39

4

الهه هاشمي‌فر

40

5

فائزه حاج‌حيدري

41

نه

1

زهرا نيكان

22/01/94

الی

02/02/94

42

2

ميترا جهانگيري

43

3

فرزانه اكبري

44

4

نيلوفر رضائي

45

5

زهرا زارعي


موضوعات مرتبط: كارآموزي كارورزي

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۹ | 0:23 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

عيد نوروز مبارك

 

عيد باستاني و جهاني نوروز بر همه مردم دنيا مبارك باد.


موضوعات مرتبط: تصاویر

تاريخ : جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۹ | 4:23 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

تاريخچه حاجي فيروز و عمو نوروز

  

با نزدیک شدن به ایام نوروز، مسأله‌ای که توجه ما را در خیابان‌ها به خود جلب می‌کند، افراد سیاه چرده‌‌ای هستند که با دایره‌ای در دست در حال رقصیدن و البته بیشتر گدایی کردن هستند.
این افراد که به حاجی فیروز معروفند، همان‌هایی هستند که اگر چهره‌شان را بشناسید، حتما آنها را در حال اسپند دود کردن یا تمیز کردن شیشه ماشین‌ها در هفته‌های پیش دیده‌اید.  

«ایشتر ایزد بانوی باروری و زایش در اساطیر بین النهرین، برای دیدن خواهر خود به جهان زیرین یا همان دنیای مردگان سفر می‌کند، ولی متوجه می‌شود که برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می‌ایستد، کنایه از آغاز زمستان و خدایان در صدد چاره‌جویی برمی‌آیند؛ سرانجام موفق می‌شوند آب زندگی را به دست آورند و بر ایشتر بپاشند. اما بنا بر قانون سرای مردگان، ایشتر باید جانشینی برگزیند تا او را به جای خود به جهان زیرین بفرستد. ایشتر شوهر نگون بخت خود «دو موزی» را که از بازگشت او ناخشنود بود، برمی‌گزیند. جامه سرخ به تن دوموزی می‌کنند، روغن خوشبو به تنش می‌مالند، نی لاجورد نشان به دستش می‌دهند و او را به جهان زیرین می‌کشانند. دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می‌شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می‌برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند.‌..( دوموز همان فیروز است)».
به نظر زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس، حاجی فیروز بازمانده آیین ایزد شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات دوباره ایزد شهید شونده و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود رویش و برکت می‌آورند.‌
 

حاجی فیروز پیام آور عید نیست و نماد عيد نوروز ايراني عمونوروز است. اين عنوان به نظر بعد از اسلام وارد ایران شده در صورتیکه نوروز سال‌ها قبل از اسلام، مراسمی در ایران داشته است. چند دليل بر اينكه حاجي فيروز براي مسخره كردن اعراب بعد از ورود اجباري اسلام به ايران است:

  1. ایرانی‌ها تنومند، با صورت‌هایی پر مو و موهای بلند و همینطور گندمگون بوده‌اند. نه سیاه و لاغر مردنی!
  2. لباس ایرانی‌ها همیشه فاخر بوده، پارچه‌ی آویزان قرمز حتی در فقیرترین قشر ایرانی جایگاهی نداشته. و حتی نشانه‌ی اشقیاست در تعزیه. ضمن اینکه کلاه بوقی هم در فرهنگ ایرانی جز برای مسخره کردن نيست.
  3. چرا بایست جنسیت حاجی فیروز مشخص نباشد؟! چرا دامن می‌پوشد و صدایی نازک دارد و اثری از ریش و سبیل در او نیست؟ چرا لباسش ساتن است و براق؟
  4. کدام رسم ایرانی گدایی کردن می‌آموزد؟ گدایی آن هم در ازای رقص بدون معنا با شعرهایی چاپلوسانه؟ کدام معرکه گیر را دیده‌اید که در ازای کارش گدایی کند؟ جملات معرکه گیرها را برای دریافت مزد در ذهن دارید؟
  5. اصلن چرا اسمش پیروز نیست و فیروز است؟ آیا روند عربی شدن کلام ما روند تحریف و تخریب تاریخ ایران را به یاد شما نمی‌آورد؟
  6. چرا حاجی با زبان به هم ریخته صحبت می‌کند و نمی‌تواند ارباب و سلام را درست ادا کند؟ برای این که بقیه به آن بخندند؟
  7. چرا در ذهن ما حاجی فیروز خمیده قد است و مثل یک معتاد راه می رود؟
  8. در سنت میر نوروزی به قرعه فردی حاکم چند روز اول سال می شود؛ این سبب خوشحالی مردم کجا و آن سبب باسن بالا بردن با دایره ی زنگی کجا؟
  9. کوچ سیاهان از زنگبار به جنوب ایران چندان قدیمی نیست. پس چطور می‌شود فیروز را به آن‌ها نسبت داد؟ ضمن اینکه اگر اینان همان سیاهان باشند که بایست خونشان با موسیقی آمیخته بود. بروید و ملتی که روی این مدار نزدیک استوا زندگی می کنند را از نزدیک ببنید. حرف زدنشان موسیقیِ خوب است نه این شعرهای بد ریتم و بی معنی. بزبز قندی؟!؟
  10. بابا نوروز یا عمو نوروز که مرکبی داشته از اسب، با لباسی ایرانی، برای هدیه دادن می آمده نه پول گرفتن، عاقله مردی ریش سفید است و شما در فرهنگ شکسته بسته‌ی باقیمانده‌ی فولکِ ایرانی نشانی از قر و قمبیل و کلمات رکیک از او نمی‌بینید.
  11. مسخره درآوردن و شکلک و شعبده و روحوضی و سیاه بازی  در همه جای جهان هست. حتی به هم ریختن نظمِ یک چیزی که آن را کمیک یا پارودی کند. مشتریان خودش را هم دارد. اما در کنارش آلترناتیوهای قوی فرهنگی دیگری هم هست. نمادهایی که شما را به فکر وا می‌دارد نه فقط خنده یا گریه‌ی زود گذر. اگر کمدیادلآرته هست اپرا هم هست، تراژدی هم هست. اصلن تئاتر به معنای واقعی هم هست.

موضوعات مرتبط: مطالب علمی غیردرسی

تاريخ : جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۹ | 4:22 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

آينده را ببينيم

پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه چهار ساله اش زندگی کند. دستان پیرمرد ميلرزید، چشمانش تار شده بود و گام هایش مردد و لرزان بود. اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع می شدند، اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را برایش مشکل ساخته بود. نخود فرنگی ها از توی قاشقش قل خورده و روی زمین میریختند، یا وقتی لیوان را میگرفت غالبا شیر از داخل آن روی  رومیزی میریخت. پسر و عروسش از آن  همه ریخت و پاش کلافه شده بودند. پسر گفت: ”باید فکری برای پدربزرگ کرد. به قدر کافی ریختن شیر و غذا خوردن پر سر و صدا و ریختن غذا روی زمین را تحمل کرده ام.” پس زن و شوهر برای پیرمرد، در گوشه ای از اتاق میز کوچکی قرار دادند. در آنجا پیرمرد به تنهایی غذایش را میخورد، در حالی که سایر اعضای خانواده سر میز از غذایشان لذت میبردند و از آنجا که پیرمرد یکی دو ظرف را شکسته بود حالا در کاسه ای چوبی به او غذا میدادند. گهگاه آنها چشمشان به پیرمرد می افتاد، متوجه میشدند همچنان که در تنهایی غذایش را میخورد، چشمانش پر از اشک است. اما تنها چیزی که این پسر و عروس به زبان می آوردند تذکرهای تند و گزنده ای بود که هنگام افتادن چنگال یا ریختن غذا به او میدادند. اما کودک چهار ساله شان در سکوت شاهد تمام آن رفتارها بود. یک شب پیش از شام مرد جوان پسرش را سرگرم بازی با تکه های چوبی دید که روی زمین ریخته بود. با مهربانی از او پرسید:” پسرم، داری چی می سازی؟” پسرک هم با ملایمت جواب داد:” یک کاسه ی چوبی کوچک، تا وقتی بزرگ شدم با اون به تو و مامان غذا بدم.” و بعد لبخندی زد و به کارش ادامه داد. این سخن کودک آنچنان پدر و مادرش را تکان داد که زبانشان بند آمد و سپس اشک از چشمانشان جاری شد. آن شب مرد جوان دست پدر را گرفت و با مهربانی او را به سمت میز شام برد.


موضوعات مرتبط: جملات و حکایات

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۷ | 5:11 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

عشق مادر، تنفر فرزند

مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلمها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت. یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره. خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو با من بکنه؟ به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اون جا دور شدم. روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره. فقط دلم می خواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم. کاش زمین دهن وا می کرد و منو .. کاش مادرم یه جوری گم و گور می شدروز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری؟ اون هیچ جوابی ندادحتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم. احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت. دلم می خواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم. سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم. اون جا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگیاز زندگی، بچه ها وآسایشی که داشتم خوشحال بودم. تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من. اون سال ها منو ندیده بود و همین طور نوه هاشو. وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا، اونم بی خبر. سرش داد زدم:” چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟! گم شو از اینجا! همین حالا!!!” اون به آرامی جواب داد:” اوه خیلی معذرت می خوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم” و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد. یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه. ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم. بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی کنجکاوی. همسایه ها گفتن که اون مرده. ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم. اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن. ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فکر تو بوده ام، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه هاتو ترسوندم. خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا. ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تو رو ببینم. وقتی داشتی بزرگ می شدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم. آخه می دونی وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی. به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ می شی با یک چشم، بنابراین چشم خودم رو دادم به تو. برای من افتخار بود که پسرم می تونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه.

با همه عشق و علاقه.

مادرت!


موضوعات مرتبط: جملات و حکایات

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۷ | 5:3 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.