دانشجو - نمره - جزوه

سلام.........................................hi

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ دانشجو - نمره - جزوه خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سال تحصیلی ۹۴-۹۳ بر دانشجویان عزیز مبارک باد

[ چهارشنبه 1393/06/26 ] [ 23:44 ] [ حسین محمودزاده اردکانی ]

[ ]

هرگز، منتظر فردای خیالی نباش!!

سهمت را از شادی زندگی، همین امروز بگیر.

فراموش نکن

مقصد، همیشه جایی در انتهای مسیر نیست!

مقصد

لذت بردن از قدمهائیست، که برمی داریم!

با اميد به زندگي بهتر

[ شنبه 1393/06/08 ] [ 18:54 ] [ حسین محمودزاده اردکانی ]

[ ]

تاتو از میلیون ها سال قبل و آن هم برای اولین بار در سرزمین سلاطین مصر بوجود آمد و حتی بعضی از قبیله ها در اقسار نقاط دنیا به عنوان یک باور و سنت استفاده می شود اما آیا این عمل به اصطلاح زیبایی ارزش عوارض بعدی را دارد؟

مضرات تاتو کردن چیست؟

برای داشتن و رسیدن به زیبایی راههای بسیاری وجود دارد که برخی بدون عوارض و برخی دیگر همراه با عوارض هستند که تاتو کردن یکی از راههای زیبایی است که عوارض و خطرات جدی دارد که در این بخش به اصلی ترین آنها می پردازیم.

عوارض و خطرات رنگ تاتو:

اولین و رایج ترین مشکلاتی که بعد از انجام تاتو بروز می کند وابسته به رنگ آن است چرا که جوهری که برای تاتو استفاده می شود حاوی موادی است که میتواند مشکلات مختلف سلامتی از قبیل سرطان ، تاثیرات منفی بر روی جنین ( مربوط به زنان باردار ) و.. ایجاد کند. جالب است بدانید که رنگ تاتو حاوی موادی است که در رنگ کردن اتومبیل از آن استفاده می شود.

سوزن تاتو دشمن پوست:

از همان ابتدای شروع تاتو خونریزی در محل انجام تاتو آغاز می شود که بسیاری از اوقات منجربه حساسیت های پوستی و بیماریهای پوستی می شود.

ایدز:

ایدز بیماری است در کمین افرادی که به هر آرایشگاهی برای تاتو می روند. همانطور که گفتیم خونریزی در تاتو رخ می دهد و اگر شخصی مبتلا به ایدز از همان دستگاه تاتو استفاده کرده باشد نتیجه واضح است!!

سوختگی در زمان ام آر آی:

بسیار دیده شده است که افرادی که در بدن خود تاتو دارند در زمان ام آر آی و عکسبرداری هایی از این قبیل دچار سوختگی و تاول شده اند.

[ شنبه 1393/05/25 ] [ 1:26 ] [ حسین محمودزاده اردکانی ]

[ ]

[ شنبه 1393/05/25 ] [ 1:22 ] [ حسین محمودزاده اردکانی ]

[ ]

یک راهکار اساسی و عملی برای این که دعواهای و مشاجره های زناشوییتان مثل دوران کودکی ، زمانش کوتاه باشد.

گمان کنید که دو کودک در حال بازی هستند و یک دفعه صدای فریادشان بلند می‌شود: ازت بدم می‌اد… ازت متنفرم… اما چند دقیقه بعد باز هم می‌بینید که دارند با هم بازی می‌کنند و خوشحالند. گاهی دو آدم بزرگسال هم در روابطشان به همین طریق رفتار می‌کنند. فقط کافی است در نیمکت کنارشان بنشینید و آن‌ها را نگاه کنید. تا به حال این تجربه را داشته‌اید؟

سۆال جالب اینجاست که چه اتفاقی برای کودکان می‌افتد؟ ‌آنها ۵ دقیقه پیش دشمن بودند و در حال حاضر بار دیگر با هم بازی می‌کنند! جواب این سۆال ساده است: آنها شادی را به جای برقراری عدالت انتخاب می‌کنند.

آنها لحظه‌شان را می‌بینند و سعی می‌کنند از بازی‌شان لذت ببرند. بزرگ‌ترین مشکلات ما هم اگر گاهی مانند کودکان رفتار کنیم،‌ حل می‌شوند. البته زندگی زناشویی همیشه به سادگی بازی‌های کودکانه نیست اما همیشه مجموعه ای نکات کلی و البته ساده برای مقابله با مشکلات زندگی وجود دارد. با رعایت نکات زیر با تنش‌های زندگی‌تان خداحافظی کنید:

سر میز مذاکره بنشینید
ایده تان را برای همسرتان همراه دلایلش کامل توضیح دهید و به جای یک کلام بودن تلاش کنید با استدلال و منطق نظر موافق او را جلب کنید. اشکالی ندارد در ایده اولیه تان تغییراتی ایجاد کنید. شما وارد یک زندگی مشترک شده اید و باید به این ایمان داشته باشید که ۲فکر همیشه بهتر از یک فکر است.

راه گفت وگو را نبندید
واکنشی که شما به حرف های همسرتان نشان می دهید، می تواند گفتگوی آینده شما را هم تحت تاثیر قرار دهد. اگر نتیجه صحبت های شما همیشه سرزنش و شکست باشد، دیگر میلی برای گفتن حرف های تازه باقی نخواهد ماند. به او با دل وجان گوش دهید و انگیزه اش را برای گفتن حرف های تازه تقویت کنید. یادتان نرود واکنش شما به حرف هایش کلید اصلی این ماجراست. یاد داشته باشید که هیچ‌کس نمی‌تواند ازدواجی را نجات بدهد اگر طرفین بیشتر از تحسین‌شدن مورد انتقاد قرار بگیرند. انتقادهای مدام و پی در پی به همسرتان این حس را می‌دهد که او به اندازه کافی برای شما خوب نیست. این حس (بخصوص برای مردها) سردشدن رابطه را به دنبال دارد. قبل از هر چیز سعی کنید همسرتان را بشناسید و بعد از آن تفاوت‌های قابل قبول همدیگر را بپذیرید.

خوب گوش‌دادن را تمرین کنید
دفاع از خود را بس کنید. این مشکلی را حل نمی‌کند. سعی کنید شنونده خوبی باشید. خوب گوش‌دادن بهترین هدیه‌ای است که می‌توانید به شریک زندگی‌تان بدهید. از همین حالا تمرین کنید تا بتوانید بدون قطع کردن صحبت طرف مقابل‌تان،‌ خوب گوش کنید. بعد از صحبت همسرتان می‌توانید از او بپرسید که آیا نوبت من شده که حرف بزنم؟ می‌توانید در بین صحبت‌های همسرتان یکسری چیزها را یادداشت کنید تا یادتان نرود. در نهایت بحث می‌توانید یک نتیجه‌گیری داشته باشید. اگر به دنبال نتیجه هستید باید صبور باشید.

به اشتباه خودتان اعتراف کنید
اگر یکی از تصمیمات تان شکست می خورد یا موفقیت آمیز از آب درمی آید، پرونده آن موضوع را نبندید. باهم در مورد علت آن شکست یا برد صحبت کنید. نقاط ضعف و قدرت زندگی مشترک تان را با کمک یکدیگر بشناسید و به بحث بگذارید. فکر نکنید که این دادگاه برای قضاوت در مورد شما تشکیل شده و جبهه گیری نکنید؛ تنها آنچه هست را مطرح کنید تا بتوانید برای بهتر شدنش تلاش کنید. ترس از اعتراف به اشتباه بلای جان یک زندگی مشترک است؛ پس به جای این که خودتان را همیشه برنده جلوه دهید، اشتباهات تان را بشناسید و دوباره برای حل مشکلات تلاش کنید.

حرف هایتان را قربانی کنید
شما هزار و یک حرف برای گفتن دارید و فکر می کنید که صحبت های شما جالب ترین صحبت های دنیا هستند اما در همان لحظه همسرتان با چهره ای گرفته از در وارد می شود و بی مقدمه از مشکلاتی که در این روز برایش پیش آمده صحبت می کند درحالی که شما هیچ علاقه ای به شنیدن مشکلات کاری او یا عادت ها و رفتار های همکارانش ندارید، او شروع به صحبت کردن از این موضوعات می کند. حالا باید چه کار کنید؟ با صراحت بگویید که حرف هایش برای تان مهم نیست یا این که با پریدن وسط حرف های او و گفتن موضوعات خود تان این موضوع را نشان دهید؟ پیشنهاد ما به شما این است که گاهی برای آرامش همسرتان، حرف های خود تان را فدا کنید؛ کار سختی نیست؛ فقط به او کمی زمان دهید تا آرام شود و انرژی لازم برای شنیدن حرف های شما را داشته باشد.

دنیا را از نگاه او ببینید
گاهی از همسرتان یک چیز ساده می خواهید اما انجامش نمی دهد. گاهی کاری می کنید که به نظر تان بی عیب و نقص است اما او می رنجد. به جای این که دائما در مورد او قضاوت کرده و فکر کنید مدام به دنبال پیدا کردن ایرادی در شماست، سعی کنید این ماجرا را از دریچه چشم او ببینید و با توجه به حساسیت ها و طرز نگاه او به کاری که کرده اید، فکر کنید.

دلگرمی بدهید
همیشه در ابتدای هر رابطه همه چیز گل و بلبل است و عادت داریم فقط نکات مثبت را ببینیم. اگر بعد از مدتی دیدیم بعضی مسائل آنطور نیستند که ما فکر می‌کردیم باید سعی کنیم بقیه چیزها را خراب نکنیم. همسر ما حتما نکات مثبتی هم دارد. معمولا بازسازی روابط سخت است اما غیرممکن نیست. برای نگه داشتن ازدواج‌تان باید کاری کنید که همسرتان احساس ارزشمندی و برگزیدگی کند. معمولا افرادی که ازدواج‌های طولانی‌تری دارند،‌ می‌فهمند چطور باید به همدیگر توجه کنند.

این درک باعث می‌شود که فضایی صمیمی در خانه به وجود بیاید و در مقابل هم شما می‌توانید انتقادهای سازنده‌تان را پیش ببرید.

روی خودتان تمرکز کنید نه همسرتان
همیشه حق با شما نیست. همیشه این شما نیستید که درست می‌گویید. سعی کنید کمی از اختلاف‌تان فاصله بگیرید و از دور نگاه کنید. حالا وقت آن است که درست ببینید. حتما به همین شکل است که طرف مقابل هم مقصر است اما به خود یادآوری کنید که من هم بی‌تقصیر نبودم. اگر هر یک از ما آدم‌های منطقی‌تری باشیم روابط‌مان بی‌تنش‌تر خواهد بود. روی خودتان تمرکز کنید و سعی کنید برای اصلاح نقص‌هایتان تلاش کنید.

تحت شرایط استرس‌زا، ‌فشار نیاورید
همیشه شرایط سختی در ازدواج پیش می‌آید. این شرایط می تواند شامل شرایط بی‌کاری،‌ فشار مالی یا حتی بیماری یکی از طرفین باشد. مثلا کسی را تصور کنید که فردا صبح عمل جراحی مهمی دارد. همسر او می تواند شب قبل از عمل جراحی فضایی از غم‌وغصه را در خانه به وجود آورد یا اینکه یک مهمانی بگیرد و تمام دوستان با روحیه همسرش را دعوت و سعی کند آن شب از فکر کردن به نتیجه عمل دوری کنند. انتخاب‌های ما در زندگی خیلی مهم هستند. مثلا یک همسر هم می‌تواند بنشیند و آنقدر فضا را ناراحت‌کننده کند تا به حدی برسد که یک دغدغه جدید هم به وجود بیاید. شما در شرایط سخت زندگی‌تان باید از به وجود آمدن فشار جدید جلوگیری کنید.

[ شنبه 1393/05/25 ] [ 1:19 ] [ حسین محمودزاده اردکانی ]

[ ]

به جای اینکه قصه هایی برای فرزندان بگوییم که به خواب بروند

سعی کنیم قصه هایی بگوییم که بیدار شوند

[ جمعه 1393/05/24 ] [ 11:45 ] [ حسین محمودزاده اردکانی ]

[ ]

جاذبه سیب، آدم را به زمین زد
جاذبه زمین، سیب را
فرقی نمیکند؛ سقوط، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای به غیر از خداست
به جاذبه ای بیاندیش که پروازت دهد

[ سه شنبه 1393/05/21 ] [ 7:15 ] [ حسین محمودزاده اردکانی ]

[ ]

یوسف (ع) می دانست تمام درها  بسته است، اما بخاطر خدا، حتی به سوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد.


" اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند به سویشان برو چون به واسطه توکلت و حرکتی که انجام میدهی خدا آن درها را برایت باز میکند"

[ شنبه 1393/05/18 ] [ 11:58 ] [ حسین محمودزاده اردکانی ]

[ ]

مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده آن می گوید:
باید دامداریت را برای جلوگیری از کشت مواد مخدر بازدید کنم." دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع، می گوید:
"باشه، ولی اونجا نرو.". مامور فریاد می زنه: "آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم." بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار می دهد و اضافه می کند:
"اینو می بینی؟ این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم میخواد برم..در هر منطقه ای...
بدون پرسش و پاسخ. حالی ات شد؟ میفهمی؟"
دامدار محترمانه سری تکان می دهد، پوزش می خواهد و دنبال کارش می رود.
کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلند می شنود و می بیند که مامور از ترس گاو بزرگ وحشی که هرلحظه به او نزدیکتر می شود، دوان دوان فرار میکند.
به نظر می رسد که مامور راه فراری ندارد و قبل از این که به منطقه ی امن برسد، گرفتار شاخ گاو خواهد شد. دامدار لوازمش را پرت میکند، با سرعت خود را به نرده ها می رساند و از ته دل فریاد می کشد:

"نشان. نشان. نشانت را نشانش بده"

[ دوشنبه 1393/05/13 ] [ 18:12 ] [ حسین محمودزاده اردکانی ]

[ ]

روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي کوچيک تصميم گرفتند که با هم مسابقه ي دو بدند.

هدف مسابقه رسيدن به نوک يک برج خيلي بلند بود. جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند.

مسابقه شروع شد ....

راستش, کسي توي جمعيت باور نداشت که قورباغه هاي به اين کوچيکي بتوانند به نوک برج برسند.

شما مي تونستيد جمله هايي مثل اينها را بشنويد:

" اوه, عجب کار مشکلي!!"

" اونها هيچ وقت به نوک برج نمي رسند ."

"هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست.برج خيلي بلنده!"

قورباغه هاي کوچيک يکي يکي شروع به افتادن کردند ...
بجز بعضي که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر مي رفتند...
جمعيت هنوز ادامه مي داد,"خيلي مشکله!!!هيچ کس موفق نمي شه! و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف ...

ولي فقط يکي به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....

اين يکي نمي خواست منصرف بشه !

بالاخره بقيه ازادامه ي بالا رفتن منصرف شدند به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زياد تنها کسي بود که به نوک رسيد!

بقيه ي قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين کا ر رو انجام داده؟ اونا ازش پرسيدند که چطور قدرت رسيدن به نوک برج و موفق شدن رو پيدا کرده؟

برنده ي مسابقه کر بوده!!!

نتيجه اخلا قي اين داستان اينه که:
هيچ وقت به جملات منفي و مأيوس کننده ي ديگران گوش نديد... چون اونا زيبا ترين رويا ها و آرزوهاي شما رو ازتون مي گيرند.

پس هميشه.... مثبت فکر کنيد !

[ شنبه 1393/05/11 ] [ 21:24 ] [ حسین محمودزاده اردکانی ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،