دانشجو - نمره - جزوه

سلام.........................................hi

دانشجو - نمره - جزوه

حسین محمودزاده اردکانی
دانشجو - نمره - جزوه سلام.........................................hi

شرط عشق چشم پوشی از بدیهاست!

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله گرفت و بستری شد، نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. بیست سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت:” من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.


موضوعات مرتبط: جملات و حکایات

تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲ | 14:43 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

هدیه کردن عشق

مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می‌کرد که زیبا ترین قلب را در آن شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند . مرد جوان، در کمال افتخار با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست . مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیر مرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می‌تپید، اما پر از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن شده بود. اما آنها به درستی به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می‌شد. در بعضی نقاط شیار‌های عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می‌نگریستند. و با خود فکر می‌کردند این پیر مرد چطور ادعا می‌کند که قلب زیبا تری دارد . مرد جوان به قلب پیر مرد اشاره کرد و با خنده گفت: تو حتما شوخی می‌کنی… قلبت را با قلب من مقاسیه کن. قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است. پیر مرد گفت: درست است قلب تو سالم به نظر می‌رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی‌کنم. می‌دانی، هر کدام از این زخمها نشانگر انسانی است که من محبتم را به او داده ام، من بخشی از قلبم را جدا کردم و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این تکه‌ها مثل هم نبوده اند، گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند، چرا که یاد آور عشق میان دو انسان هستند. تکه هایی از قلبم را به کسانی بخشیده ام. اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. اینها همین شیارهایی عمیق هستند. گرچه دردآورند، اما یادآور عشقی هستند که داشته ام امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیار‌های عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام، پر کنند. حالا می‌بینی زیبایی واقعی چیست؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه‌هایش سرازیر بود، به سمت پیر مرد رفت. از قلب جوان و سالم خود تکه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم کرد . پیر مرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی‌خود را جای زخم مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه کرد، دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود. عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود


موضوعات مرتبط: جملات و حکایات

تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲ | 14:41 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

دید درست و مثبت

گفته می‌شود که بیشتر اوقات سقراط جلوی دروازه شهر آتن می‌نشست و به غریبه‌ها خوشامد می‌گفت. روزی غریبه‌ای نزد او رفت و گفت:“من می‌خوام در شهر شما ساکن شوم. اینجا چگونه مردمی دارد؟”

سقراط پرسید:“در زادگاهت چه جور آدم‌هایی زندگی می‌کنند.”مرد غریبه گفت:“ مردم چندان خوبی نیستند. دروغ می‌گویند، حقه می‌زنند و دزدی می‌کنند. به همین خاطر است که آنجا را ترک کرده‌ام.”

سقراط خردمند می‌گوید:“مردم اینجا هم همانگونه‌اند. اگر جای تو بودم به جستجویم ادامه می‌دادم.”چندی بعد غریبه دیگری به سراغ سقراط می‌آید و درباره مردم آن سوال می‌کند.

سقراط دوباره پرسید:“آدم‌های شهر خودت چه جور آدم‌هایی هستند؟”غریبه پاسخ داد:“فوق‌العاده‌اند، به هم کمک می‌کنند و راستگو و پرکارند. چون می‌خواستم بقیه دنیا را ببینم ترک وطن کردم.”سقراط اندیشمند پاسخ داد:“اینجا هم همینطور است. چرا وارد شهر نمی‌شوی؟ مطمئن باش این شهر همان جایی است که تصورش را می‌کنی؟


موضوعات مرتبط: جملات و حکایات

تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲ | 14:37 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

کور و کوردل

وقتی که نشستم تا مطالعه کنم، نیمکت پارک خالی بود. در زیر شاخه های طویل و پیچیده درخت بید کهنسال دلسردی از زندگی دلیل خوبی برای اخم کردن شده بود چون دنیا می خواست مرا در هم بکوبد. پسر جوان با نفس بریده به من نزدیک شد. درست مقابلم ایستاد و با هیجان بسیار گفت:” نگاه کن چه پیدا کرده ام.” در دستش یک شاخه گل بود با گلبرگ های پژمرده. از او تا گل پژمرده اش را بردارد و برود تا بازی کند. تبسمی کردم و سپس سرم را برگرداندم. ولی او به جای اینکه دور شود در کنارم نشست و گل را جلوی بینی اش گرفت و با شگفتی فراوان گفت:” مطمئنا بوی خوبی می دهد و زیبا نیز هست. به همین دلیل آن را چیدم. بفرمایید این مال شماست.” آن علف هرز داشت پزمرده می شد یا شده بود. رنگی نداشت، اما می دانستم باید آن را بگیرم وگرنه امکان داشت او هرگز نرود. از این رو دستم را به سوی گل دراز کردم و پاسخ دادم درست همان چیزی که لازم دارم. ولی او به جای اینکه گل را در دستم بگذارد، آن را در وسط هوا نگه داشته بود؛ بی دلیل یا با نقشه ای. آن وقت بود که برای نخستین بار مشاهده کردم پسری که علف هرز را در دست داشت، نمی توانست ببیند. او کور بود. لرزش صدایم را شنید. اشکهایم مانند خورشید می درخشید. او تبسمی کرد و گفت:” قابلی ندارد.” سپس رفت. ناآگاه از اثری که بر روز من گذاشته بود، آنجا نشستم و در شگفت شدم که چگونه او می تواند ببیند؟ چگونه از خودآزاری من آگاه بود؟ شاید دلش از نعمت دید واقعی برخوردار بود. توسط چشمان بچه ای کور سرانجام توانستم ببینم. مشکل از دنیا نبود. مشکل از خودم بود. و به جبران تمام آن زمانی که خودم کور بودم، با خود عهد کردم زیبایی زندگی را ببینم و قدر هر ثانیه ای که مال من است، بدانم. و آن وقت آن گل پلاسیده را جلو بینی ام گرفتم و رایحه ی گل سرخی زیبا را احساس کردم. و وقتی دیدم که پسر جوان علف هرز دیگری در دست دارد، تبسمی کردم. او در پی تغییر دادن زندگی مرد سالخورده ی دیگری بود.


موضوعات مرتبط: جملات و حکایات

تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲ | 14:33 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

نقطه قوت دشمن را به نقطه ضعف تبدیل کنید!

جوانی نزد شیوانا آمد و به او گفت :در مدرسه ای که درس می خوانم پسر ثروتمندی است که خود را خیلی زرنگ می داند و به واسطه ثروت پدرش مسولین مدرسه هم از او حمایت می کنندالبته انکار نمی کنم که او فردی واقعا باهوش است اما از این هوش خود برای بی آبرو کردن و خراب کردن بقیه بچه ها استفاده می کندما هم از او خیلی می ترسیم و مقابل او جرات حرف زدن نداریم چون میدانیم هر چه بگوییم علیه ما روزی استفاده خواهد شداو قلدر مدرسه شده است و همه به او باج می دهند تا کاری به کارشان نداشته باشد درست مثل یک شکارچی شده که بقیه بچه ها طعمه او هستند و او هر روز در کمین است تا نقطه ضعفی در ما مشاهده کند و از آن علیه ما استفاده کندتحمل این اوضاع برای ما خیلی سخت شده و به همین خاطر نزد شما آمدم تا مرا راهنمایی کنید با او چه کنیم؟

شیوانا با لبخند گفت :نقطه ضعف شکارچی احساس شکارچی بودن اوست به زبان ساده نقطه ضعف هر انسانی همان نقطه قوت اوست که اگر مواظب نباشد می تواند باعث شکستش شودپسر جوان با تعجب گفت : چگونه از نقطه قوت فردی علیه خودش استفاده می شود؟شیوانا گفت : با تقویت آن نقطه قوت تا حدی که جلوی عقل او را بگیرداگر کسی خود را فوق العاده باهوش و نابغه می داند و از این مسیر به دیگران لطمه می زندهر نوع مقابله ای با او باعث قوی تر شدن او می شودچون سعی می کند خود را مجهزتر و قویتر کند تا بتواند با رقبای جدید مقابله کنداما اگر مخاطب او خودش را به ابلهی بزند و به گونه ای رفتار کند که او احساس کند زرنگی اش کفایت می کندضمن اینکه دیگر به فکر تقویت نقطه قوت خود نمی افتد ضرورتی به تغییر روش خود نیز نمی بیندو با همان روش و شیوه تکراری و قدیمی عمل می کند و در نتیجه قابل پیش بینی و کنترل می شودپسر جوان با لبخند گفت :فکر کنم فهمیدم منظورتان چیست. روزی گنجشک مادری را دیدم که برای دور کردن ماری از لانه اش خود را جلوی مار به مریضی زدو لنگان لنگان مار را آنقدر دنبال خودش کشاند تا به نزدیک مرد مزرعه داری رسیدو مزرعه دار مار مهاجم را از بین بردشیوانا با لبخند گفت :اما فراموش نکنید که این قاعده در مورد همه آدم ها از جمله خود شما هم صدق می کند، مواظب باشید این نقطه قوت جدیدی که یافتید به نقطه ضعفتان تبدیل نشود.


موضوعات مرتبط: جملات و حکایات

تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲ | 14:28 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

هدف پوچ

در دهکده ای، یکی از کشاورزها سگی داشت که همیشه کنار جاده می نشست و منتظر وسایل نقلیه ای می شد که از آن مسیر رد می شدند. به محض اینکه ماشینی سر می رسید، سگ به دنبال آن تا پایین جاده می دوید و در حالی که پارس می کرد، سعی می کرد تا از آن ماشین جلو بزند! روزی، همسایه ی آن کشاورز از او پرسید: فکر می کنی بالاخره روزی سگت موفق می شود که از یکی از این ماشین ها سبقت بگیرد؟ کشاورز پاسخ داد: این موضوع مهم نیست. آنچه مهم است، این است که اگر روزی از یکی از این ماشین ها سبقت بگیرد، چه چیزی به دست خواهد آورد؟!
همیشه عظمت یک شخص را با بزرگی و کوچکی اهدافش اندازه گیری کنید. روبرت شولر


موضوعات مرتبط: جملات و حکایات

تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲ | 14:12 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

روز پدر و معلم مبارک

تولد امام علی(ع)

استاد صبر و بردباری

استاد شکیبایی

استاد تقوای الهی

و

استاد انسانیت به تمام معنا

مبارک

باد


موضوعات مرتبط: جملات و حکایات

تاريخ : جمعه ۱۳۹۴/۰۲/۱۱ | 19:38 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

اطلاعیه عدم تشکیل کارآموزی

با سلام

دانشجویانی که در حال گذراندن کارآموزی یا کارورزی در بیمارستان امام خمینی فلاورجان میباشند در روزهای دوشنبه و سه شنبه هفتم و هشتم اردیبهشت ماه با توجه به بازرسی بیمارستان در محل کارآموزی حاضر نشوند. عدم حضور غیبت تلقی نمیشود.

با تشکر


موضوعات مرتبط: اطلاعیه

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۶ | 7:53 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

نمره میان ترم داخلی جراحی چهار نمیسال دوم 94-93

رديف

شماره دانشجويي

نمره پوست از 3

نمره معلوليت از 1

1

900631757

2.10

0.82

2

900142160

2.65

0.96

3

910130168

1.95

0.86

4

910094154

2.45

0.92

5

910240291

1.95

0.82

6

900165385

1.40

0.55

7

900142313

0.85

0.76

8

910160903

2.20

1.00

9

910063215

2.40

0.86

10

910266770

1.80

0.96

11

910117967

1.95

0.96

12

900157203

0.90

0.56

13

910347990

1.65

0.80

14

910283102

1.80

0.57

15

910256006

2.20

0.92

16

910246286

1.90

0.71

17

900146203

2.55

0.88

18

910320165

1.80

0.82

19

910121407

1.95

0.68

20

910268954

2.50

0.96

21

910343483

1.45

0.82

22

900159014

0.90

0.82

23

910010530

2.00

0.86

24

910083475

2.10

0.92

25

910246011

2.05

0.86

26

910247234

2.00

0.82

27

910335617

2.10

0.92

28

900162607

1.25

0.82

29

910094158

1.90

0.77

30

910114648

2.10

0.90

31

910055465

2.15

0.66

32

910099725

1.55

0.59

33

910161999

2.00

1.00

34

910354634

2.35

0.86

35

910050199

1.70

0.82

36

910260067

2.30

0.90

37

910311728

2.40

0.49

38

910299990

0.95

0.82

39

910053364

2.90

1.00

40

900629976

1.90

0.72

41

900148817

1.90

0.72

42

910054802

1.80

0.72

43

910015746

2.05

0.96

44

910137971

2.70

0.92

45

910338657

2.05

0.82

46

910111454

2.00

0.66

47

900624821

1.40

0.20

48

910283169

2.35

0.62

49

910299051

2.05

0.76

50

910053758

2.65

0.96

51

910032336

2.05

0.88

52

910136122

2.30

0.70

53

910096082

1.70

0.53

54

910356303

2.60

1.00

55

910098121

1.85

0.86

56

910250303

1.70

0.86

57

910137689

2.50

0.96

58

910379730

2.20

1.00

59

910091155

2.65

0.96

60

910006625

1.90

0.96

61

900608353

1.50

0.86


موضوعات مرتبط: نمرات

تاريخ : جمعه ۱۳۹۴/۰۲/۰۴ | 17:23 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |

اطلاعیه دوم امتحان میان ترم داخلی جراحی چهار

دانشجویان عزیز

سلام

خسته نباشید

جهت اطلاع، از سرطان پوست و قسمت انتهایی معلولیت(استفاده از عصای زیر بغل) سوال داده نشده است.

پوست شش سوال تشریحی از سی و یک سوال دارد.

معلولیت دو سوال تشریحی از هشت سوال دارد.

زمان امتحان کلا سی و پنج دقیقه است.

مکان امتحان طبقه دوم سالن امتحانات دانشگاه.


موضوعات مرتبط: اطلاعیه

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۳۰ | 23:2 | نویسنده : حسین محمودزاده اردکانی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.